اصـــــــل ســـوم در قدرت است


خدا زنده و توانا، و دارای تسلط و غلبه است، قصور و ناتوانی به او راهی ندارد،«پینکی و خواب او را نمی گیرد» و نابودی و مرگ بر او عارض نمی شود، برعالم ملک و ملکوت، قدرت دارد، بزرگی و عزت و تسلط و سلطنت و فرمانروایی، برعالم جسمانی و عالم روحانی، از آن اوست، «آسمانها مانند طوماری پیچیده در دست قدرت اوست،» و تمام آفریدگان در زیرفرمان اویند، در خلق و اختراع کائنات شریک ندارد، و در آفرینش و ابداع موجودات، کسی او را یاری نکرده است. آفریدگان، و تمام اعمال ایشان آفریده ی او، و روزی ها و اجل های همه، به تقدیر او است، هیچ چیزی از قبضه ی قدرتش خارج نیست، و تمام دگرگونیها، و حوادث، به فرمان او صورت می پذیرد، مقدوراتش بیشمار، و معلوماتش بی نهایت است.

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

اصـــــــل دوم در پاکیزگی و مبرا بودن خدا

خدا نه جسم است، و نه دارای صورت، نه جوهر است، و نه دارای حد و مقدار، با اجسام که قابل اندازه گیری و تجزیه هستند، همانندی ندارد،جوهر نیست،و جوهرها دراو حلول نمی کند،غرض نیست، و عرض ها بر وی وارد نمی گردند، او مانند هیچ موجودی نیست،« و هیچ موجودی همانند او نیست» و چیزی به او نمی ماند و او مانند چیزی نیست ، و به مقدار و اندازه محدود نیست ، نه مکانها شامل اویند، و نه جهات وی را احاطه کرده اند،و نه آسمانها او را فرا گرفته اند، بر عرش جایگیر است، آنطور که خودش گفته، و به آن معنی که خودش اراده کرده است،جایگیر شدنش از قراز گرفتن، و تماس حاصل کردن، و در مکان بودن،و یگرگون شدن، و جا به جا گردیدن، مبرا است، عرش او را حمل نکرده است، بلکه عرش و فرشتگانی که آن را حمل کرده اند، همه را لطف قدرت او برداشته است، و در قبضه ی اقتدارش مغلوب و مسخرند، بر عرش و تمام کائنات، ازعالم بالا تا اعماق زمین، تفوق دارد، تفوق او بر جهان طوری نیست که به عرش و آسمانها نزدیکش کند، بلکه مقام و درجاتش، همچنانکه از زمین بالاتر است، از عرش نیزرفیع تر و والاتر است، و با این حال به هر موجودی نزدیک است و « به بندگان از رگ گردن نزدیکتر»،«به هر چیزی شاهد و آگاه است»، همچنانکه ذاتش با هیچ ذاتی همانند نیست، نزدیک بودنش با نزدیکی اجسام همانندی ندارد، ذاتش در چیزی حلول نمی کند، همانطور که حلول اشیاء در ذات او محال است، بالاتر از آن است که مکان او را در برگیرد، و منزه است از اینکه به زمان محدود باشد، بلکه قبل از آفرینش زمان و مکان، موجود بوده است، او اکنون همانطور است که در ازل بوده است، با اوصافی که دارد، از آفریدگان جدا است، در ذاتش چیزی غیر ازاو نیست، و ذاتش در چیز دیگری وجود ندارد، مبرا از تغییر و انتقال است، و حوادث در او وارد، و عوارض ، بر ذاتش جاری نمی شوند، بلکه همیشه در اوصاف جلالش، منزه از زوال، و در صفات کمالش ، بی نیاز از افزایش کمال است، عقل های خردمندان، به وجودش علم و ایمان دارند، او از روی لطف و مرحمت و تکمیل نعمت، خود را در معرض دید نیکوکاران و فرمانبردان قرار می دهد، و در بهشت به این نعمت عظمی نائل می سازد.

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

قسم اول: درباره ی خلاصه ی ازعلوم ، و مشتمل بر ده اصل است. اصـــــــل اول در ذات خدا  

می گوییم: ستایش خدایی را ،که  در کتابی که بر زبان فرستاده اش نازل کرده است، خود را اینگونه به بندگانش می شناساند که: ذاتی است یگانه ، شریکی ندارد ، یکتایی است بی مانند،همه به او نیازمندند،کسی نیست که با او ضدیت کند،یگانه است بی همتا ، قدیمی است که اول ندارد،ازلی است و آغاز ندارد،همیشه هست و پایان ندارد ، ابدی است و نهایتی برایش نیست،به ذات خویش قائم است، و هیچگونه انقطاعی ندارد، دائم است، و گسستگی دراو نیست، همیشه دارای جلال و عظمت بوده و هست و خواهد بودف مرور زمان،و گذشت روزگار او را نابود نخواهد کرد، اواول و آخر و ظاهر و باطن، و به هر چیزی داناست.

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com